حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

303

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

« در مساحتى كه ميان ارباب ضياع « 1 » و سلطان واقع مىشود ، لابد و ضرورتست علم ضرب و قسمت . و جون مسّاح قطعهء از زمينى بپيمايد ، و طول و عرض آن احتياط كند ، مىبايد كه طول آن در عرض آن بپيمايد ، يا عرض آن در طول ، و ميانهء اين هر دو نوع هيچ تفاوتى نيست ، و حاصل هر دو يكى است . و نيز لابدّ است كه بدانند ، كه شصت كز زمين به ذراع هاشميّه - كه آن كزى است - و دو دانك كز دست « 2 » ، آن مقدار را بنزديك اهل حساب و اصطلاح ايشان ، أشل « 3 » كويند . و أشل ده باب بود ، و بابى عبارت از شش كز ، و كزى عبارت از شش قبضه ، و قبضهء عبارت از چهار انكشت . پس يك كز ، عبارت از بيست و چهار انكشت باشد . و مسّاح و زمين پيماى ، كه اراضى و صحارى و مواضع را پيمايد ، و خواهد كه مال سلطان بر آن وضع كند ، مىبايد كه قبضها و انكشتها رعايت نكند ، و در آن بغايت باريك « 4 » نرود . و آنج من ذكر اصابع « 5 » و قبضه اينجا كرده‌ام ، غرض و مقصود من آنست كه جون ذكر طول و عرض و ذراع در ميانست ، معرفت ذراع كفته شود ، تا معلوم كردد كه كزى عبارت از چند انكشت و چند قبضه است . و غرض و مقصود من آن نيست كه مسّاح در مساحت

--> يحيى صولي ، كه بايد همان « ادب الكتاب » او ، چاپ بهجة الأثرى ( المطبعة السلفية - 1341 ق ) باشد . در نسخه ( 2 ) و ( 3 ) : كتاب خود ، و در نسخه چاپى [ خود ] آمده است . ( 1 ) . ضياع يا ضيعه : زمين كشاورزى . ( 2 ) . مضاف و مضاف اليه ، ظاهرا به معناى مقدار مسافتى كه به وسيله دست معيّن مىگردد . ( 3 ) . در لسان العرب ماده « أشل » آمده است : ( الأشل من الذّرع بلغة أهل البصرة ، يقولون : كذا و كذا حبلا ، و كذا و كذا أشلا ، لمقدار معلوم عندهم ) . ( 4 ) . كناية از سختگيرىكردن . ( 5 ) . أصابع : جمع « اصبع » ، انگشتان .